شهر غریبان

 نمی خواهم اهل اینجا باشم

 با این دنیا و مردمانش غریبه ام، با این آسمان و این زمین، حتی با این هوا غریبه ام

 نمی توانم در میانشان باشم، بگویم، بشنوم، بجوشم، بیاسایم، انس بگیرم و بیارامم

 بدنبال شهر غریبان می گردم...

 دنیایی که هیچ چیزش با حساب و کتاب پیش نرود، با آسمانی افسونگر، زمینی اغواگر و

  یک دریای ژرف، فارغ از رنگ ها و بزک ها... دنیایی که هیچ چیزش خیالت را

مغشوش  نمی کند... هیچ اضطراب و انتظاری ندارد... این همه گرگ مغرور وحشی

 ندارد، هیچ  پرستویی از آسمانش مهاجر نمی شود... هیچ طوفانی ندارد...

 هیچ جاده ای بدان ختم نمی شود اما انتهای هر جاده ایست...

 اینجا هیچ انتظاری نیست... من امید مطلق می خواهم

 بدنبال شهر غریبانم... بدنبال یک غریبه مثل خودم که غربتم را بفهمد...

 من هر شب در انتظارت هستم...

 هرشب تنهاییم...

 چشم براهت هستم

 در پس هر ابر، هر ستاره، هر افق

 شب که رفت بیا... با خورشید فردا بیا...

 بیا که دیو این شب ها بسی بی رحم است

 و دلم برای تو بسی تنگ است

 دلم تنها در بند توست

 بیا که دلم...

 وابسته به لبخند توست...

/ 65 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مارال

در حال حاضر 3 خط آخرو هستم [نگران]

پگاه

این دوست باحال و شرور من خیلی فلسفی شده. این آرزوهات منو کشته رها ! مرسی که از دلم درآوردی و واسم توضیح دادی . خیلی ازت توقع داشتم [ماچ]

سحر

شما با افتخار لینک شدید

طاهره

چقدر قشنگ نوشتی حست رو عالی بود رها جون واقعا خیلی اوقات منم دلم شهر غریبان میخواد

وسعت رهایی

.......|""""""""""""""" " """"""""|\|_سلام قشششششنگ بود ...........|......*آپم....بدو* بيا ....|||"|""\___ ...........|________________ _ |||_|___|) ...........!(@)'(@)""""**!(@ )(@)***!(@)

داش دیوونه

ای بچه ها سلام صبح شما بخیر صبح قشنگتان ، ای بچه ها سلام[نیشخند]

سینا

خوب بود خب حالا ناراحت نشو عاااااااااااااالی بود منتظر نظرات رنگی رنگی شما هستم [گل]